مؤلف مجهول / قدرى

مقدمه 28

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى )

- اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل ما را * بخال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را - ز مهجورى برآمد جان عالم * ترحم يا رسول الله ترحم - نصيحت گوش [ كن ] جانا كه از جان دوست‌تر دار [ ن ] د * جوانان سعادتمند پند پير دانا را - اين صبح تيره باز دميد از كجا كز او * كار جهان و خلق جهان جمله در هم است - گويى طلوع مىكند از مغرب آفتاب * اشارت كرد از خانان درگاه - باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است * باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتمست - باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين * بىنفخ صور خواسته تا عرش اعظم است - در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست * سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين * پرورده‌ى كنار رسول خدا حسين - مالك . . . . چون دلو در چاه كرد يوسف درو نشست . چون به نيمهء چاه رسيد شعاع روى وى همه چاه روشن كرد . مالك چون او را بديد با غلامان خود گفت : بشارت اينك غلام صاحب جمال . او را پنهان كنيد از . . . . . . - اين چه كس باشد ورا احوال چيست يا رب چنان پليدم از نفس چو سگ * سگ جلوه نمايد برم قدس ملك خاقانى ز كمان حكم اين احسان * مكن دريغ در كران